على اكبر دهخدا
911
امثال و حكم ( فارسى )
هم از ديبه و جامهء گونهگون * بايران همه هست از ايدر فزون . اسدى . رجوع به : مزن زشت بيغاره . . . ، شود . ز كردار گفتار بر مگذران * مگوى آنچه دانش ندارى بر آن . اسدى . ز كژان ره راست هرگز نخاست * نه كس دم روباه ديده است راست . اسدى . ز كژ بينى است گر نقشى بچشمت زشت ميآيد * تو وقتى راستبين باشى كه بينى زشت را زيبا . سلمان ساوجى . رجوع به : ابلهى ديد اشترى . . . ، شود . ز كژدم بجز نيش آلوده زهر * كه ديده است يا رب دگر هيچ بهر . حضرت اديب . ز كژى نجويد كسى راستى * ( . . . گر از راستى پر كند آستى . ) فردوسى . ز كژى نشد راست كار كسى * ( . . . بناموس رستن نشايد بسى . ) اسدى . ناموس . در اينجا بمعنى حيله و تلبيس است . ز كزى نگيرند مردان فروغ . * ( همه راست گفتى نگفتى دروغ . . . ) فردوسى . رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود . ز كس گر نترسى بترس از خداى * ( اياشاه محمود كشورگشاى . . . ) فردوسى . ز كشتن تا برستن تا درودن * بسا رنجا كه بايد آزمودن . ويس و رامين . زكات تخم مرغ يك پنبه دانه است . اين اصل را فرعى چون خود حقير است . زكات مال بدر كن كه تا بلا برود * زكات مال بدر كن كه فضلهء رز را چو باغبان ببرد بيشتر دهد انگور * ( . . . نماند حاتم طائى و ليك تا بابد بماند نام بلندش به نيكوئى مشهور . ) سعدى . ز كهتر پرستش ز مهتر نواز . * ( . . . بدانديش را داشتن در گداز . ) فردوسى . نظير : ز كهتر پرستيدن و خوشخوئيست * ز مهتر نوازيدن و نيكوئيست . اسدى . ز كينى كه خيزد سگالنده را * خطر نيست يزدان پناهنده را چو شاهى بدان دژ پناه آورد * سپهرش ز اختر سپاه آورد . حضرت اديب . ز گرد آوريدن كه يابد بهى * كه ميرفت بايد بدست تهى . فردوسى . ز گردت مكن دور مردان مرد * كه باشند ايشان حصار نبرد . اسدى . ز گردون گردان كه يا رد گذشت * ( . . . خردمند گرد گذشته نگشت . ) فردوسى . ز گردى كز هواى كفر خيزد * چه زحمت موكب پيغمبرى را . ظهير . ز گفتار كردار بهتر بود * ( كسى كو بدانش توانگر بود . . . ) فردوسى . ز گفتار گويا تو دانا شوى * بگوئى از آن پس كزو بشنوى . فردوسى . ز گفتار و كردار اين روزگار * ز ما ماند اندر جهان يادگار . فردوسى .